اگه می دونستی قطره ی بارون وقت دور شدن از ابر چه حسی داشت
اگه می دونستی یه بندر وقت رفتن کشتی ها چه تنها میشه
اگه می دونستی درخت کاج وقت پر کشیدن پرنده ها چه غمگین میشه
اگه می دونستی که رفتنت چه آتشی بر جانم کشید
اون وقت این قدر راحت نمی گفتی
<< خداحافظ>>
عزیزم بر گرد من منتظرتم(آآآآآآآآآآآآآآآررررررررررررررررزوووووووووووووووووووووووووووووو)

+ نوشته شده در شنبه چهارم شهریور 1385ساعت 11:45 بعد از ظهر  توسط ارش
|
بین دوراهی موندم تو کوچه های غربت
انگار که نا نداره پاهام برای حرکت
می نویسم رو دیوار از درد این غریبی
از اون روزای رفته، روزای ناشکیبی
از بوی خوب گلها تو باغچه محبت
از زخم کهنه دل تو روزگار غربت
از سرزمین غمها نامه برات نوشتم
تا که تو هم بدونی چی شده سرنوشتم

+ نوشته شده در شنبه چهارم شهریور 1385ساعت 11:27 بعد از ظهر  توسط ارش
|
.jpg)
این دختروهر جا دیدین بگیرین به من تحویل بدین جایزه بگیرید
+ نوشته شده در سه شنبه سی و یکم مرداد 1385ساعت 5:11 بعد از ظهر  توسط ارش
|
آنکه در تنهاترین تنهاییهام تنهایم گذاشت.کاش در تنهاترین تنها ییهاش تنها کس تنهایهایش تنهایش نگذارد
.
گفتم:دوستت دارم نگاهی به من کرد و گفت: چندتا؟ دستام رو بالا اوردم و تمام انگشتهای دستمو نشونش دادم اما اون به کف دستام نگاه میکرد که خالی بود از طرف سارینا
+ نوشته شده در سه شنبه سی و یکم مرداد 1385ساعت 4:52 بعد از ظهر  توسط ارش
|
چقدر عجيبه که - تا وقتي مريض نشي کسي برات گل نمياره - تا فرياد نکني کسي به طرفت بر نميگرده - تا گريه نکني کسي نوازشت نميکنه - تا قصد رفتن نکني کسي به ديدنت نمياد - و تا وقتي نميري کسي تو رو نمي بخشه ....

+ نوشته شده در سه شنبه سی و یکم مرداد 1385ساعت 4:51 بعد از ظهر  توسط ارش
|
+ نوشته شده در پنجشنبه یکم تیر 1385ساعت 12:24 بعد از ظهر  توسط ارش
|
+ نوشته شده در پنجشنبه بیست و هشتم اردیبهشت 1385ساعت 9:0 بعد از ظهر  توسط ارش
|
 اخر عاقبت نظر ندادن |
|
|
+ نوشته شده در پنجشنبه بیست و یکم اردیبهشت 1385ساعت 9:9 بعد از ظهر  توسط ارش
|
+ نوشته شده در سه شنبه نوزدهم اردیبهشت 1385ساعت 8:40 بعد از ظهر  توسط ارش
|
ما دو تن مغرور
هر دو از هم دور
واي در من تاب دوري نيتس
اي خيالت خاطر من را نوازشبار
بيش از اين در من صبوري نيست
بي تو من نه؟!!!!!!!تنهايم
+ نوشته شده در سه شنبه نوزدهم اردیبهشت 1385ساعت 8:37 بعد از ظهر  توسط ارش
|